خواجه نظام الدين عبيد زاكاني
175
أخلاق الأشراف ( فارسى )
بزرگ از كمال حلم و وقار فرمود كه « عقل ناقص شما به سرّ اين حكمت نرسد ؛ حال آنكه من پيش از اينگه مىخوردم بتنهايى « 1 » ، اين زمان حلوا مىخورم با هزار آدمى ! » « 2 » در امثال آمده است كه الدّيّوث سعيد الدّارين « 3 » ، تأويل چنان فرمودهاند كه : ديّوث تا در اين دنيا باشد ، چون به علّت حميّت مبتلا نيست فارغ مىتواند زيست ؛ و در آن دنيا نيز به موجب حديث الدّيّوث لا يدخل الجنّة « 4 » چون او را به بهشت نبايد رفت از كدورت
--> - يار ميخوارهء من دى قَدَحِ باده بدست * با حريفانِ خرابات بُرون آمد مست بر دَرِ صومعه بگذشت و صلايى درداد * سَرِ خُم را بگُشاد و درِ غم را بربَست . صلاى عامّ درداد يعنى دعوت همگانى كرد . نظامى گويد ( خسرو و شيرين ، 35 ، وحيد ) : كمر بستم به عشق اين داستان را * صلاىِ عام دردادم جهان را مبادا بهرهمند از وى خسيسى * به جز خوشخوانى و زيبانويسى ( 1 ) . بتنهايى ، در اصل : بتنها ، بتنهايى يعنى منحصرا خودم . مولوى گويد ( ديوان كبير ، 7 ، بيت 34105 ، فروزانفر ) : اخِلّائى اخِلّائى زبانِ پارسى مىگو * كه نبود شرطِ در حلقه ، شكر خوردن بتنهايى ! ( 2 ) . به احتمال زياد عبيد طنز خود را از حكايت زير پرداخته است كه آن را ابن قتيبهء دينورى در ( عيون الاخبار ، 3 / 16 ) چنين آرد : « قيل لرجل فى امرأته و كانت لا تردّ يد لامس : علام تحبسها مع ما تعرف منها . فقال : انّها جميلة فلا تفرك [ اى : لا تبغض ] ، و امّ عيال فلا تترك ! » ( 3 ) . الدّيّوث . . . بىرشك و زن به مزد خوشبخت دو جهان است . ( 4 ) . الدّيّوث لا يدخل . . . بىرشك و زن به مزد به بهشت در نيابد . حديث در سفينة البحار ( 1 / 474 ) به صورت « لا يدخل الجنّة ديّوث » آمده . بخارى در صحيح ( 7 / 45 - 47 ، شاكر ) از قول رسول اكرم ( ص ) آرد : « يتاب عن الزّانى و لا يتاب عن القواّد » توبهء زناكار پذيرفته مىشود ولى توبهء قوّاد پذيرفته نمىآيد . راغب نيز در محاضرات ( 3 / 233 ) آرد : « قال النّبىّ لا خير فى من لا يغار » ، و نيز « لا كرم فى من لا يغار » در كسى كه غيرت ندارد و غيرت نمىآورد خيرى نيست ، و نيز در كسى كه غيرت ندارد و غيرت نمىآورد كرامت و مردانگى نيست . و طبيعى است هر -